مدل لباس,مدل لباس 2015,مدل لباس مجلسی,مدل لباس عروس,مدل لباس شب,مدل لباس کوتاه,مدل لباس مجلسی

مرکز دانلود جدیدترین ژورنال های روز دنیا

دانلود رمان تمام قلبم مال تو با فرمت apk, epub, jar, pdf

دانلود رمان تمام قلبم مال تو با فرمت apk, epub, jar, pdf

.

خلاصه رمان:رمان درباره دختری به نام بهار هست که با نقل مکان به یک محله جدید بامزاحمت های پسری به نام صادق رو برو میشه که زندگی شو از روال عادی خارج میکنه و ناخواسته به سمت دیگه ای می بره..

.

رمان تمام قلبم مال تو

رمان تمام قلبم مال تو

.

قسمتی از رمان:

بهار با چهره ای به ظاهر آرام کنار دیوار ایستاده بود و به حرکات خ و نسردانه برادرانش زل زده بود.

در اعماق چشمان زیبا و ابی اش نگرانی دیر رسیدن به مدرسه موج می زد.

دلش نمی خواست آن روز که اولین روز حضورش در مدرسه جدید بود با دیر رسیدن خاطره بدی ازخود به جا بگذارد.
ولی بهنام وبهرام با همان خ و نسردی همیگشی او را نادیده گرفته بودند

و هر یک مشغول کار خود بود. بهرام با مادر صحبت می کرد و بهنام سوت زنان واکس مایع را روی کفش می مالید.
بهار نا آرام نگاهی به ساعتش انداخت و توی دلش به التماس افتاد.

” تو رو خدا داداش بهرام دیرم شد. آخه این چه حرف مهمیه که داری اینقدر کشش می دی اینم این وقت صبح.”

لبش را به دندان گزید. چقدر دلش می خواست تمام این حرفها را با صدای بلند فریاد بزند ولی خودش هم میدانست کهنمی تواند. نمی دانست چرا. ولی همیشه یاد گرفته بود تسلیم باشد.

خیلی کم اعتراض می کرد و ان هم تقریبا به جایی نمی رسید.
همانطور که به آنها خیره شده بود فکر کرد چرا باید اینقدر شرایطش متفاوت باشد.

فرزند اخر خانواده بود و به اصطلاح ته تغاری پس چرا همیشه در سایه بود.

آهی از سینه بیرون داد و با ناامیدی به ساعتش نگاه کرد” فایده نداره دیگه الان زنگ خورده.”

تکیه اش را به دیوار داد و سرش را پائین انداخت

درحالی که با نوک کفش چند برگ زرد را جابه جا می کرد باز هم به خودش و خانواده اش فکر کرد.
مادرش فرزند بزرگ خانواده بود به جز خودش تنها یک خواهر داشت.

مادربزرگش بعد از به دنیا امدن خاله ستاره اش دیگر بچه دار نشده بود.

هر چه بود این نوع بارداری عجیب را هم به گونه ای به فرزندانش منتقل کرده بود

خاله اش که دو سال از مادرش کوچکتر بود هرگز بچه دار نشد.
شاید اگر زیبایی بی نظیر چهره اش نبود شوهرش مدتها پیش رهایش کرده بود.

ولی شوهر خاله اش به واقع عاشق خاله اش بود

و حتی با وجود تلاشهای مادرش حاضر نشد دست از او بکشد یا حتی زن دیگری را به زندگی اش راه بدهد.
اما داستان مادرش هم به گونه ای عجیب بود.

سیما،مادر بهار وقتی فقط پانزده سال داشت به همسری پدر بهار که مردی سی و پنج ساله بود در امده بود.

مسعود راد پدر بهار آخرین فرزند خانواده اش بود یک خواهر و دو برادر بزرگتر از خودش داشت.

.

این رمان به درخواست نویسنده از روی سایت حذف شد قراره به زودی چاپ بشه

.


مرکز دانلود جدیدترین ژورنال های روز دنیا



ارسال نظر







ما را در گوگل محبوب کنید.