مدل لباس,مدل لباس 2015,مدل لباس مجلسی,مدل لباس عروس,مدل لباس شب,مدل لباس کوتاه,مدل لباس مجلسی

مرکز دانلود جدیدترین ژورنال های روز دنیا

http://journal.zarhonar.ir
/wp-content/uploads/2014/11/Zarhonar-journal-main.jpg

.

دانلود رمان بازی سرنوشت با فرمت apk, epub, jar, pdf

دانلود رمان بازی سرنوشت با فرمت apk, epub, jar, pdf

.

خلاصه رمان:سعید در کودکی ابتدا مادر و سپس پدر خود را از دست می دهد‏‏‏‏،صاحبخانه او را که خواهر و برادری ندارد از خانه بیرون می اندازد و او آواره ی خیابانها می شود.مدتی به گدایی می پردازد و پس از مدتی به طور اتفاقی با زن و مردی مهربان رو به رو می شود که فرزندی ندارند و او را به فرزندی قبول می کنند.۵ سال به خوبی و خوشی با آنها زندگی می کند تا اینکه در یک تصادف رانندگی پدر و مادر خود را از دست می دهد.وقتی از بیمارستان مرخص می شود دوباره سرگردان و آواره می شود.این بار به سرعت در یک نانوایی کار پیدا می کند و شبها هم در همانجا می خوابد.پس از مدتی که مقداری پول برای خود پس انداز می کند………………..

.

رمان بازی سرنوشت

رمان بازی سرنوشت

.

قسمتی از رمان:

با پشتکار خود مدرک ششم ابتدایی را بگیرم . خرداد مان آن سال را هرگز فراموش نخواهم کرد از طرف اولیا مدرسه به مناسبت پایان سال تحصیلی برای تمامی شاگردان منجمله خود من که موفق شده بودیم با نمرات بالا تر ششم ابتدایی را به پایان برسانیم جشن کوچکی در محوطه دبستان ترتیب داده بودند و جوایزی هم در نظر گرفته شده بود ، آن روز پس از توزیع جوایز هنگامیکه نوبت به من رسید قلبم از شدت هیجان نزدیک بود دیواره سینه را بشکافد و بیرون بجهد .
مدیر مدرسه وقتی جایزه ام را به دستم می داد صورتم را بوسید سپس به خاطرم سخنرانی کوتاهی کرد او از حسن اخلاق و استعداد خلاقه من در فرا گیری درس و همچنین از آینده روشن و تابناکی که در انتظارم بود سخن گفت و در خاتمه یاد آور شد که آرزو دارد سال دیگر مرا در صف شاگردان دبیرستانی ببیند . پدر ها و مادر ها در حیاط مدرسه در آن اجتماع پر شور برایم کف می زدند و من در میان آنها برق شادی و غرور را در چشمان پدر و مادرم دیدم ، تابستان داشت نزدیک می شد و من همچنان سرگرم فرا گیری دروس سال آینده بودم در این مدت پدر با همت و پشتکار اتومبیل دست دومی خریداری کرد و به عنوان جایزه تصمیم گرفت تابستان را دسته جمعی به کنار دریا برویم . وقتی چنین پیشنهادی به من شد با استقبال بیسابقه من روبرو گردید چه اینکه من تا به حال دریا را ندیده بودم و این پیشنهاد منتهی آرزوی من بود بنابراین مقدمات یک سفر پر شور و رویایی فراهم گردید و همگی به سمت شمال حرکت کردیم خود را در کنار خانواده کوچک و مهربان خود خوشبخت احساس می کردم شاید به نظرم سعادتمند ترین موجود دنیا فقط ما سه نفر بودیم ، قبل از رسیدن به شمال سعی کردم دریا را در نظرم مجسم نمایم ، شکلهای مختلفی از آن را در مغز خود ترسیم نمودم و وقتی دریای واقعی را دیدم ، به مراتب از رویا هایم بهتر و زیبا تر می نمود . خودم را چون کودکان به آب زدم و چون شنا بلد نبودم در آب بالا و پایین می پریدم .
مادرم با نگرانی از من می خواست که مواظب خودم باشم و دور تر نروم و پدر به شادی کودکانه ام می نگریست در این زمان من یک نوجوان ۱۴ ساله بودم اندامم نسبت به همسالانم ورزیده تر می نمود وقتی خود را با ۵ سال پیش مقایسه می کردم فورا متوجه می شدم که تغییر محسوسی در من به وجود آمده دیگر از آن هیکل نحیف و رنجورم ، از آن صورت زرد و استخوانی خبری نبود من کمتر به ظاهر خود توجه داشتم و فکرم بیشتر به مطالعه معطوف می گشت ، یک هفته تمام با شادی و خوشی در کنار دریا سپری شد و پس از اتمام تعطیلات با یک دنیا خاطرات شیرین به تهران برگشتیم ، سال تحصیلی دوباره آغاز شد و من بار دیگر سرگرم درس خواندن شدم اوایل آبان ماه بود که یک روز نامه ای از عمه ام به دستمان رسید فراموش کردم بگویم که پدرم تنها یک خواهر داشت که به همراه شوهرش در اردبیل زندگی می کردند گاهگاهی به وسیله نامه ما را از حال خود با خبر می کردند


مرکز دانلود جدیدترین ژورنال های روز دنیا

http://journal.zarhonar.ir
/wp-content/uploads/2014/11/Zarhonar-journal-main.jpg

.



ارسال نظر







ما را در گوگل محبوب کنید.