مدل لباس,مدل لباس 2015,مدل لباس مجلسی,مدل لباس عروس,مدل لباس شب,مدل لباس کوتاه,مدل لباس مجلسی

مرکز دانلود جدیدترین ژورنال های روز دنیا

http://journal.zarhonar.ir
/wp-content/uploads/2014/11/Zarhonar-journal-main.jpg

.

دانلود رمان شبهای آفتابی من با فرمت apk, epub, jar, pdf

دانلود رمان شبهای آفتابی من با فرمت apk, epub, jar, pdf

.

خلاصه رمان: فتاب دختر مغرور وخودخواهیه که طی مشکلاتی باکمک شخصی می تونه از پستی ها وبلندی های زندگی بگذره وتازه براش حقایقی درباره ی خودش وشخصیتش آشکار میشه که فکر می کنه خیلی دیره و..

.

رمان شبهای آفتابی من

رمان شبهای آفتابی من

.

قسمتی از رمان:

ازبچگی فهمیدیم انواع واقسام بازی ها هست که می تونیم باهشون خودمونو سرگرم کنیم حالا چه خطرناک چه سالم چه مضر چه مفید … فقط وفقط سرگرمی ما مهم بود یه چیزی که سرمونو گرم کنه گاه بازی های نشستنی مثل مامان بازی ،گل یا پوچ ،گاهی هم بازی های پراز شور وشیطنت مثل فوتبال ،قایم با شک ویا وسطی …. ولی …

خدا نکنه ما توی عالم بچگی بزرگ شده باشیم وهنوزهم به دنبال سرگرمی باشیم وبازی هایی رو شروع کنیم که نه تنها زندگی خودمون بلکه زندگی بسیاری از اطرافیانمونو تحت الشعاع قرار بده ووقتی اتفاق بدی رخ بده می فهمیم چی کار کردیم وتازه تفاوت دوران کودکی وبزرگیمونو می فهمیم بازی های اون دوران به خوبی تموم میشد ولی این بازی ها مجازات سختی داره … خیلی سخت ……

من از اون دسته آدمایی بودم که توی عالم بچگی بزرگ شدم یه دختر جدی مغرور وکمی لوس که فقط می خواست حرف حرف خودش باشه … از همه بالاتر باشه وبه همه به عنوان زیر دستش نگاه می کردغافل از اینکه بزرگی به شکلو قیافه وپول نیست ، بزرگی به عقله چیزی که من نداشتم یانمی خواستم که داشته باشم برای من تنها چیزی که مهم بود غرورم بود وبا همین غرور خیلی از کسایی که دوستم داشتن ودوستشون داشتمو نادیده گرفتم وبا تریلی هجده چرخ غرور وخودخواهیم از روشون رد شدم واین شد شروع بازی من بازی که مجازاتش هم خیلی تلخ بود هم خیلی شیرین :
بابا سر تا سر ساختمون راه می رفت وبرای خودش غر می زد وتوتون توی پیپ رو با ته سنجاق قفلی بالا وپایین می کرد … راه می رفت … غر میزد … راه می رفت … غر میزد …

فکر کنم دیگه کل خونه رو با قدماش متر کرده بود … مامان با دلهره نگاهش بین من وبابا می گشت بابا عصبانی وناراحت ولی من خونسرد وبی تفاوت به مبل تکیه کرده بودم وپاهایم رو روی هم انداخته بودم وبدون هیچ عکس العملی با نگاهم ، بابا رو دنبال می کردم ، مهتابم در حالی که کتاب شیمیش توی دستش بود با نگرانی توی پله ها ایستاده بود وحتما طبق عادت بدش تمام پوست لبشو کنده بود ….

بابا یه دفعه ایستاد وبه سمت من اومد با عصبانیت جلوی من که باهمون استایل قبل روی مبل نشسته بودم قرار گرفت کمی خیره نگاهم کرد ودوباره راه افتاد یه دفعه با صدای بلندی فریاد زد :
-آخه سینا چشه ؟

.

لینک دانلود رمان :

.

دانلود رمان  مخصوص گوشی های اندرویدی (APK)

.

دانلود رمان  مخصوص گوشی های جاوا  (JAR)

.

دانلود رمان مخصوص کامپیوتر (PDF)

.

دانلود رمان مخصوص گوشی آیفون و کتابخوان ها (EPUB)

.


مرکز دانلود جدیدترین ژورنال های روز دنیا

http://journal.zarhonar.ir
/wp-content/uploads/2014/11/Zarhonar-journal-main.jpg

.



ارسال نظر







ما را در گوگل محبوب کنید.