مدل لباس,مدل لباس 2015,مدل لباس مجلسی,مدل لباس عروس,مدل لباس شب,مدل لباس کوتاه,مدل لباس مجلسی

مرکز دانلود جدیدترین ژورنال های روز دنیا

http://journal.zarhonar.ir
/wp-content/uploads/2014/11/Zarhonar-journal-main.jpg

.

دانلود رمان بامداد سرنوشت با فرمت apk, epub, jar, pdf

دانلود رمان بامداد سرنوشت با فرمت apk, epub, jar, pdf

.

خلاصه : کتی به همراه پدر و مادرش در آلمان زندگی می کنند. پدر و  مادری که سال ها پیش به دلیل ازدواج خود سرانه از خانواده طرد شده اند و عزم خارج کرده اند. روزی خبر دار می شوند عزیز – مادر بزرگ پدری کتی- در بستر بیماری است. پدر کتی به سرعت مقدمات سفرشان به ایران را فراهم می کند. سفری که سر آغاز زندگی جدیدی برای خانواده است .

.

رمان بامداد سرنوشت

رمان بامداد سرنوشت

.

قسمتی از رمان

می خواستم به دام بیندازمش خودم صید شدم . راجع به من چه فکر می کرد؟ دیگر در نظرش دختر بدنامی بودم . نه راه پس بود و نه راه پیش .

صبح با غرغرهای مادرم بیدار شدم .

– بلند می شوی یا بلندت کنم؟

انقدر بی خوابی کشیده بودم که چشم هایم باز نمی شد .

– بلند شو . خاله مینو و سروش دم در منتظرن . وای که از دست تو دیوانه شدم .

با هزار زجر و زحمت بلند شدم . مادر لباس هایم را از کمد دراورد و جلویم گذاشت . عین قزاق ها بالای سرم ایستاده بود .

– بپوش . زود باش .

اصلا حوصله خاله مینو را نداشتم . ان هم با پسر لوس و غیر قابل تحملش .

مادر به اصرار چشمهایم را خطی کشید و لب هایم را رنگی کرد . تا چشمشان به من افتاد گل از گلشان شکفت . مادر عقب ، کنار خاله نشست و مرا جلو نشاندند .

حالم بد بود . تهوع داشتم . سرم گیج می رفت . خدایا ، یعنی چه می شود؟ قیافه مهدی از جلوی چشمم کنار نمی رفت . سروش ضبط ماشین را روشن کرد . اهنگی ملایم و عاشقانه گذاشت . اما من در وادی دیگری بودم . مقداری از راه را که رفتیم خاله گفت: سروش همین جا نگه دار خرید دارم .

.

.


مرکز دانلود جدیدترین ژورنال های روز دنیا

http://journal.zarhonar.ir
/wp-content/uploads/2014/11/Zarhonar-journal-main.jpg

.



ارسال نظر







ما را در گوگل محبوب کنید.