مدل لباس,مدل لباس 2015,مدل لباس مجلسی,مدل لباس عروس,مدل لباس شب,مدل لباس کوتاه,مدل لباس مجلسی

مرکز دانلود جدیدترین ژورنال های روز دنیا

http://journal.zarhonar.ir
/wp-content/uploads/2014/11/Zarhonar-journal-main.jpg

.

دانلود رمان سکوت رسوب با فرمت apk, epub, jar, pdf

دانلود رمان سکوت رسوب با فرمت apk, epub, jar, pdf

.

در را با لگد بست و خودش را به داخل خانه پرت کرد.از لابه لای جعبه های بسته بندی شده ی وسایل خانه ، سعی کرد خودش را عبور دهد.با دیدن هانا که به قیافه ی داغ کرده اش زل زده بود و خیلی خونسرد شیشه ی محتوی لاک را روی زانویش گذاشته بود و با برسش روی ناخنش رنگ میکشید، انگشت اشاره اش را تهدید آمیز بالا برد و داد زد: حرف زدی نزدی!

.

رمان رسوب

رمان رسوب

.

هانا با اخم رویش را از او گرفت و مشغول لاک زدن ناخن هایش شد.
مقنعه اش را با شدت از سرش کشید، تل و بامتلش با هم از موهایش کنده شدند. به اشپزخانه رفت در اثر برخورد پنجه ی پایش به کارتون های محتوی ظرف که صدای جیغشان از ضربه بلند شده بود ، پوف کلافه ای کشید. لحظه ای ایستاد تا افکارش را منظم کند .
اما از این لحظه چیزی عایدش نشد جز اینکه سعی کند بی توجه به ضرب آهنگی باشد که در مغز سرش فریاد میکرد : چرا خفه شدی؟ چرا جوابشو ندادی؟ چرا سکوت کردی…؟ !
شات آپی نثار خودش کرد وبطری اب را از یخچال بیرون کشید. مقنعه اش دور گردن خیس از عرقش نقش شالگردن ،ایفا میکرد.
در بطری را روی پیشخوان اپن پرت کرد و یک نفس سرکشید . از دور و بر دهنش آب میچیکید.
با غرغربه کارخانه ی رژ لبی که اثرش دور دهنه ی بطری بود، بطری را بدون درپوش در یخچال گذاشت و از اشپزخونه بیرون رفت.
خانه هم درست مثل ذهنش شلوغ و درهم ریخته بود!
در اتاق را با شدت باز کرد . با دیدن جعبه های خالی آه از نهادش بلند شد.
فکر اینکه باید یک وقتی را خالی کند تا بساطش را داخل جعبه بچیند و اساس به درد نخورش را جدا کند و بسته بندی کند و خیلی چیزهای دیگر … رسما نفس خسته ای کشید و با ناله به تختش خیره شد.
تختی که پر بود از لباس و مانتو و مقنعه ؛ نفس خسته ای کشید. به خاطر چه کسی این همه ریخت و پاش به ریخت وپاش های دیگر اضافه کرده بود؟! نه واقعا چه کسی؟!!!
با نوک انگشت موهایش را از روی بینی اش کنار زد و با غرو لند زیر لب گفت: یه تیکه قبر تو این خونه پیدا نمیشد ادم سرشو بذاره بمیره!
دگمه های پرسی مانتویش را با شدت باز کرد، حس مردان آهنینی که وسط چهار راه ها زنجیرپاره میکنند داشت!
شاید موقع بستن دگمه ها به علت تعددشان به جد و آباد طراحش فحش میداد اما موقع باز کردنش حداقل راحت بود.

.

دانلود رمان مخصوص کامپیوتر (PDF)


مرکز دانلود جدیدترین ژورنال های روز دنیا

http://journal.zarhonar.ir
/wp-content/uploads/2014/11/Zarhonar-journal-main.jpg

.



ارسال نظر







ما را در گوگل محبوب کنید.