مدل لباس,مدل لباس 2015,مدل لباس مجلسی,مدل لباس عروس,مدل لباس شب,مدل لباس کوتاه,مدل لباس مجلسی

مرکز دانلود جدیدترین ژورنال های روز دنیا

http://journal.zarhonar.ir
/wp-content/uploads/2014/11/Zarhonar-journal-main.jpg

.

دانلود رمان هم بالین دلم باش با فرمت apk, epub, jar, pdf

دانلود رمان هم بالین دلم باش با فرمت apk, epub, jar, pdf

.

خلاصه رمان:گاهی اوقات یه کار کوچیک ، یه شیطونی که به نظر خودت کوچیکه .. خواسته یه دلته ، یهو میبینی همون کار کوچیک ، همون شیطونی نه فقط خودت بلکه خیلیا دیگه رو هم درگیر میکنه .. روال زندگی یه آدم دیگه به خاطر همون کاری که به نظر خودت کوچیک بود مختل میشه … شاید تو پای کارت بمونی ، اما اونی ک قربانی شیطنت کوچیک تو شده ، تورو میبخشه ؟ داستان من هم درمورد یکی از همین کارای کوچیک و شیطنت هاست .. داستان پریشان و شهرام

.

رمان هم بالین دلم باش

رمان هم بالین دلم باش

.

قسمتی از رمان:

کنارش نشستم و در آغوش کشیدمش.- یه نهار درست کردن که گریه نداره، داره؟ گفتم که خودم بهت کمک میدم.سرش را بالا گرفتم و اشکش را به آرامی پاک کردم.- پاشو خانوم کوچولو. حیف این اشکات نیست؟ گریه کنی می خورمتا. پاشو عروسکم. فقط اول یه قرص به من بده… از روی خون گوسفند رد شدیم. شهره بالای سرمون قرآن نگه داشت و مادرم اسپند چرخوند. از این برخورد دوستانه و پر محبت، کاملا غافلگیر شده بودم. پدر هنوز نیامده بود. پریشان، کنار من روی اولین مبل نشست. استرس شدیدش را حس می کردم. سعی کردم با فشردن دستش، اندکی آرامش کنم… – خودت بهتر می دونی. خیلی وقته که فکرت تو این خونه و زندگی نیست . به من نیست . جسمت اینجاست ولی روحت … چی بگم؟!.چه جوری بگم ؟!. حتی وقتایی که با هم تنهاییم ، فکرت مشغوله . یه جورایی قاطی پاطی هستی . کابوسات زیاد شدن . تو خواب حرف میزنی . بعضی وقت ها این استثناها برای زندگی لازم است. وقتی می دانستم این اولین بار و آخرین بار است که این گونه جیبم را خالی می کند، اجازه دادم تا به خیال خودش تنبیهم کند. زمان هایی بود که می چسبید این تنبیه شدن ها. دو لیوان ذرت مکزیکی پر پنیر ویژه، آتش بس این فوران خشمش بود. چنان پر غرور نشسته بود و با لذت می خورد که گویی بزرگ ترین فاتح دنیاست استارت زد و بی خداحافظی رفت و مرا با دنیایی فکر تنها گذاشت .شک نداشتم که مرا تعقیب کرده است . پس نمی توانستم امروز هم به دیدن بردیا بروم . بعید نبود همین الان هم گوشه ای پنهان شده باشد . وارد دانشگاه شدم و در همان حال برای بردیا پیام فرستادم :” شهرام داره تعقیبم میکنه . نمیتونم بیام “. هنوز باور نمیکنم اینجا بودنش را ، داخل این خانه و این اتاق دوباره نفس کشیدنش را . سر روی بالشی میگذارم که چند ساعت قبل میزبانش بوده و عطر به جا مانده از موهایش را ، به جان می خرم .

.

لینک های دانلود :

.

دانلود رمان مخصوص گوشی های اندرویدی (APK)

.

دانلود رمان مخصوص گوشی های جاوا (JAR)

.

دانلود رمان مخصوص کامپیوتر (PDF)

.

دانلود رمان مخصوص گوشی آیفون و کتابخوان ها (EPUB)

.


مرکز دانلود جدیدترین ژورنال های روز دنیا

http://journal.zarhonar.ir
/wp-content/uploads/2014/11/Zarhonar-journal-main.jpg

.



ارسال نظر







ما را در گوگل محبوب کنید.