مدل لباس,مدل لباس 2015,مدل لباس مجلسی,مدل لباس عروس,مدل لباس شب,مدل لباس کوتاه,مدل لباس مجلسی

مرکز دانلود جدیدترین ژورنال های روز دنیا

http://journal.zarhonar.ir
/wp-content/uploads/2014/11/Zarhonar-journal-main.jpg

.

دانلود رمان پزشک تنها و مغرور با فرمت apk, epub, jar, pdf

دانلود رمان پزشک تنها و مغرور با فرمت apk, epub, jar, pdf

.

خلاصه داستان :همونطور که از اسمش بر میاد پزشکی تو رمانم هست که خیلی مغرور … تنها هم هست … دختری از جنس تموم دخترا با خیلی آرزوها که سعی داره تک تک بهشون برسه … در این بین کسی تو زندگیش وارد میشه ، نه مثل هر وارد شدنی … اتفاقی … خیلی اتفاقی … و این پزشک مغرور …

.

پزشک تنها و مغرور

پزشک تنها و مغرور

.

قسمتی از رمان:

پام رو روی ترمز می ذارم و به ساختمان رو به روم چشم می دوزم. ساختمانی که یه روز عاشقش بودم و الانم هستم ولی دیگه اونا نیستن. کسایی که برای ورود به اینجا بهم روحیه و امید می دادن. قطره اشکی از چشمم می خواد بجوشه ولی سرم رو بالا می گیرم و چشمام رو تا حد ممکن باز می ذارم که نریزه و موفق هم می شم!
نمی دونم الان می تونم برم داخل یا نه؟! تردیدها رو کنار می ذارم و از ماشینم پیاده می شم؛ البته ماشین من نه، ماشین پدرم بود. پدرم … و باز هم قطره اشکی که نمی ذارم بریزه! و اینجا همون جاییه که من باید بتونم برم توش. فعلا موقع فکر کردن به گذشته ها نیست. با آرامش قدم برمی دارم و از پله های اونجا بالا می رم. توی نگاه اول همه چی برام تکراریه؛ وقتایی که برای دیدن بابا میومدم اینجا، روزایی که از زنگ ورزش مدرسه می زدم و با ذوق و شوق میومدم اینجا، ولی الان … هشت سال از اون روزا داره می گذره و الان من اومدم، ولی نه برای دیدن بابا، بلکه برای ادامه ی دادن راه بابا! نه به اجبار، بلکه به خاطر علایق خودم؛ از بچگی عاشق این کار بودم.
– خانم امری دارید؟
و من تازه با این حرف به خودم میام. صدام رو صاف می کنم و با صدای محکمی می گم.
– سلام. من با دکتر میبدی کار داشتم.
مسئول پذیرش ابرویی بالا انداخت:
– ولی ایشون فکر نکنم کسی رو بپذیرن!
– من نیما هستم؛ نسیمِ نیما! به دکتر بفرمایید قبول می کنن.


مرکز دانلود جدیدترین ژورنال های روز دنیا

http://journal.zarhonar.ir
/wp-content/uploads/2014/11/Zarhonar-journal-main.jpg

.



ارسال نظر







ما را در گوگل محبوب کنید.