مدل لباس,مدل لباس 2015,مدل لباس مجلسی,مدل لباس عروس,مدل لباس شب,مدل لباس کوتاه,مدل لباس مجلسی

مرکز دانلود جدیدترین ژورنال های روز دنیا

http://journal.zarhonar.ir
/wp-content/uploads/2014/11/Zarhonar-journal-main.jpg

.

دانلود رمان نوبت عاشقی با فرمت apk, epub, jar, pdf

دانلود رمان نوبت عاشقی با فرمت apk, epub, jar, pdf

.

خلاصه رمان : داستان درباره دختری به نام راحله است که در یه خانواده کاملا مذهبی و مقید زندگی میکنه چند سال پیش در با اصرار مادر ازدواج میکنه ولی توی این ازدواج به دلیل تفاوت اخلاقی راحله و شوهرش شکست میخوره و حاصل این ازدواج پسری به نام امیرحسین که پیش راحله زندگی میکنه یه روز راحله به طور تصادفی با دوست قدیمی اش مرجان ملاقات میکنهمرجان میخواد هرجور شده به دوستش کمک کنه تا از قفسی که مادر راحله براش درست کرده نجات پیدا کنه و برای همین تو شرکت یکی از هم دانشگاهی هاشون به نام کوروش قوامی براش کار پیدا میکنهو این آغاز تحول در زندگی راحله است ………….

.

رمان نوبت عاشقی

رمان نوبت عاشقی

.

قسمتی از رمان:

تک و تنها تو سالن نشسته بودم. نشسته بوده و منتظر! اما چه سالنی بود! چه خونه و زندگی ای! درست مثل این خونه ‏ها که تو فیلم آ نشون میدن! یه خونه ی ویلایی دوبلکس! حیاط حدود دو سه هزار متر! همه جاش درخت و گل و باغچه ‏و چمن!‏
خونه شون که دیگه هیچی! فکر کنم فقط دویست متر سالنش بود! سه دست مبل توش چیده بودن! چه فرش هایی! چه ‏تابلوهایی! از کنار سالن یه سری پله ی شیشه ای رفته بود بالا که یه سالن کوچیک از بالا بود و مشرف به سالن پائین. ‏چند تا اتاقم اون طرفش بود. کنار پله هام یه آسانسور کوچیک بود! یه آسانسور کوچیک و خیلی قشنگ با در نرده ای ‏برای دو طبقه خونه! خیلی جالب بود! خونه ما طبقه چهارم یه ساختمون بود بدون آسانسور! اون وقت اینجا یه آسانسور ‏گذاشته بودن که براشون یه طبقه بالا رفتن سخت نباشه! ‏
اون طرف سالن یه آشپزخونه بزرگ بود که از اینجا دید نداشت. یه آشپزخونه بزرگ که با یه سکو از سالن جدا می شد و ‏در واقع ‏‎‘open’‎‏ بود. اما بالای سکو پنجره پنجره بود و از سالن به وسیله شیشه جدا شده بود و یه نوع پیچک م روش ‏کشیده بودن که واقعاً قشنگش کرده بود. دور تا دور سالن م گلدون های خیلی قشنگ بود که چند نوع گیاه آپارتمانی ‏توش کاشته بودن و منظره سالن رو خیلی رویایی می کرد! یه پاسیوام یه گوشه دیگه ش بود که از سنگ درستش کرده ‏بودن و آروم آروم از بالاش آب می ریخت پائین! مثل یه چشمه واقعی! خلاصه همه چیز واقعاً قشنگ بود طوری که آدم ‏دلش می خواست که بشینه و نگاه شون بکنه و لذت ببره!‏

.

.

لینک های دانلود رمان:

.

دانلود رمان مخصوص کامپیوتر (PDF)

.

.

.


مرکز دانلود جدیدترین ژورنال های روز دنیا

http://journal.zarhonar.ir
/wp-content/uploads/2014/11/Zarhonar-journal-main.jpg

.



ارسال نظر







ما را در گوگل محبوب کنید.