مدل لباس,مدل لباس 2015,مدل لباس مجلسی,مدل لباس عروس,مدل لباس شب,مدل لباس کوتاه,مدل لباس مجلسی

مرکز دانلود جدیدترین ژورنال های روز دنیا

http://journal.zarhonar.ir
/wp-content/uploads/2014/11/Zarhonar-journal-main.jpg

.

دانلود رمان شهرزاد قصه گوی من با فرمت apk, epub, jar, pdf

دانلود رمان شهرزاد قصه گوی من با فرمت apk, epub, jar, pdf

.

خلاصه داستان : شهرزاد قصه گوی من جلد اول رمانیه که روایتگر زندگی دختری به اسم شهرزاده… یه دختر ساده… ساده اما محکم. دختری که مردونه در برابر مشکلاتی که گریبانگیرشه سینه سپر کرده و حتی از غرورش گذشته و به خدمتکاری تو خونه های بالاشهری رو آورده …  قصه از جایی شروع میشه که شهرزاد قدم به خونه ی استادش میذاره… کاش شهرزاد میدونست ورودش به اون خونه چه عواقبی به دنبال داره… کاش میشد بهش گفت: نرو شهرزاد! نرو که اگه بری خیلی پشیمون میشی… خیلی … این جلد پیش درآمدیه برای جلد دوم با عنوان “هزار و یک شب گناه من” که در واقع قصه ی اصلی اونجا شکل میگیره…

.

رمان شهرزاد قصه گوی من

رمان شهرزاد قصه گوی من

.

قسمتی از رمان:

از پای تلویزیون بلند شدم و به سمت اتاقم دویدم و کتابها و جزوه های مورد نیازم را درون کیفم گذاشتم…مانتوی مشکی رنگ و شلوار جینم را پوشیدم بعد مقنعه به دست از اتاق بیرون آمدم…نیم نگاهی به تلویزیون انداختم که داشت سریال مورد علاقه ام را نشان میداد و همینطور بازیگر مورد علاقه ام را چند لحظه ماتم برد…با اینکه عجله داشتم اما تا لحظه ای که سکانس تمام نشد از جایم جم نخوردم.بعد به خود آمدم…وای خدایا دیرم شده! به روشویی رفتم و مسواک زدم و مقنعه ام را جلوی آینه سرم کردم و چروک بالایش را صاف کردم به پذیرایی برگشتم و تلویزیون را خاموش کردم و به اتاقم رفتم..اهل آرایش کردن نبودم فقط یک رژ صورتی کم رنگ زدم و بلند شدم….کیفم را برداشتم…گوشی ام را که به شارژ زده بودم کندم و داخل جیبم گذاشتم بعد به اتاق کناری رفتم…مادرم روی ویلچرش رو به پنجره ای که به حیاط باز میشد نشسته بود…به سمتش رفتم و گفتم:مامان گلم حاضری که ببرمت؟
با چشم جوابم را داد که یعنی :آره…آماده ام
دسته های ویلچر را گرفتم و کیف کوچکی را از روی تختش برداشتم و به سمت در خانه رفتم…با کمی کلنجار ویلچر را به حیاط رساندم…به سمت در که میرفتم در باز شد و فرزاد … برادر بزرگ من و پسر ناخلف پدر و مادر وارد شد مثل همیشه با اخم هایی درهم…بیچاره پدرم از دست کارهای او دق کرد و مرد….مادرم هم به خاطر حرص خوردن از دست او سکته مغزی کرد و هم فلج شد و هم زبان بست…فرزاد با دیدن من پرسید:باز کجا داری میری؟

.

.

لینک های دانلود رمان:

.

دانلود رمان  مخصوص گوشی های اندرویدی (APK)

.

دانلود رمان  مخصوص گوشی های جاوا  (JAR)

.

دانلود رمان مخصوص کامپیوتر (PDF)

.

دانلود رمان مخصوص گوشی آیفون و کتابخوان ها (EPUB)

.

.


مرکز دانلود جدیدترین ژورنال های روز دنیا

http://journal.zarhonar.ir
/wp-content/uploads/2014/11/Zarhonar-journal-main.jpg

.



ارسال نظر







ما را در گوگل محبوب کنید.